تبليغاتX
سخن آهسته

من اصولا خیلی از پیش بینی کردن خوشم میاد. نه فقط مسائل سیاسی مثلا مسابقات قوی ترین مردان ایران از همون دوره اولی که برگزار شد همیشه رو یکی شرط می بستم! یا یه مورد دیگه که جالب بود چند سال پیش  مسابقات جام باشگاه های  اروپا ( دقیق یادم نمیاد سوم دبیرستان بودم یا پیش دانشگاهی ) این مواقع همیشه کل کلاس طرفدار چند تا تیم خوب مثل رئال و منچستر و بارسلونا و میلان و...میشن ولی من  واسه خنده گفتم طرفدار موناکو هستم. همون سال موناکو به فینال جام باشگاه های اروپا رسید.

پیش بینی انتخاباتی

احمدی نژاد 15 میلیون

موسوی 12 میلیون

کروبی و رضایی بین 2 تا ۴ میلیون

احتمالا بعد انتخابات فضای سیاسی جامعه تغییر می کنه یعنی دیگه با اصلاح طلب و اصولگرا سر وکار نداریم بلکه گروه سومی به وجود میاد که اسمش رو میشه احمدی نژادی ها گذاشت چیزی که من امروز از جامعه می بینم اینه که دست کم 70 درصد طرفدارای احمدی نژاد رو افرادی تشکیل میدن که هیچ سنخیتی با اصولگرایی حقیقی  ندارند. و به دلیل ادبیات و رفتار احمدی نژاد طرفدارش شدند.

به نظر من نتیجه مناظره ها به نفع احمدی نژاد بوده.* ولی شکست خورده اصلی مناظره ها  اصولگرا های حقیقی  هستند  افرادی مثل لاریجانی ،  توکلی ،  قالیباف ، حداد عادل ، و ...  این افراد در صورت پیروزی احمدی نژاد باید تکلیف خودشون رو مشخص کنند.

 چون در صورتی که بخوان عقاید و نظراتشون  رو حفظ کنن تنها راهی که باقی می مونه اینه که راهشون رو از احمدی نژادی ها جدا  کنن که در اون صورت احتمال پیروزیشون  در انتخابات 4 سال  آینده  کم میشه. چون نمی تونن از ادبیاتی که احمدی نژادی ها استفاده می کنند  و حداقل 10 میلیون رای بابت همین ادبیات دارند استفاده کنند. در این صورت بعید نیست . سطح انتقادات از رئیس جمهور رو بالا تر ببرن و بجای  شنیدن اخبار نامه نگاری ها و جلسات خصوصی با رئیس جمهور. شاهد انتشار روزنامه هایی مثل همشهری و سایت هایی مثل الف باشیم.

 *حتما ببینید : جمع‌بندي دلايل بينندگان الف براي راي دادن/ ندادن به هر يک از نامزدها  

+ نوشته شده در سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط علی |

اعتماد ملی- ویژه نامه انتخاباتی : لرستان یکصدا فریاد بود و حرکت، مردان زاگرس نشین با یک شعر به استقبال مردی از این تبار آمدند ... حماسه برای مردی از تبار زاگرس مردی که خودش بیش از همشهری هایش در انتظار دیدار انها بود ... تابلو 25 کیلومتر ی الیگودرز را اعلام میکرد، به زادگاه مردی از جنس تغییر نزدیک می شدیم ، پس او نیز چنین گفت :" بوی موی جولیان اید همی"  و با این مصرع انتظارش را بیان کرد.

مهدی جون کاش انتظارت رو اینطوری بیان نمیکردی

                                               جولیان مور در حال پراکنده کردن بوی موی خویش

پی نوشت: این رو نوشتم که بعدا اگه خواستم درباره موسوی و خاتمی هم مطلب بنویسم نگین چرا تخریب میکنی

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 1:5 بعد از ظهر توسط علی |

 بالاخره قسمت شد جناب محمد رضا رو زیارت کنیم.  آن هم در مناظره ی انتخاباتی.

فعالیت انتخاباتیم  رو از دنیای مجازی به دنیا حقیقی انتقال دادم . کمی در ستاد کروبی فعال شدم. چند تا ویژه نامه و جزوه تبلیغاتی بین مردم پخش کردم.

 می ترسم بعد انتخابات به عنوان خائن به روبان سبز اعدامم کنن. تا حالا به غیر از پدر و مادرم دو تا از دوستانم رو راضی کردم به کروبی رای بدن. اگه تا روز انتخابات به 10 نفر برسه راضیم.

+ نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 3:29 بعد از ظهر توسط علی |

مطلب دو قسمت داره این که قسمت اول به قسمت دوم مربوط میشه یا نه بستگی به شما داره

عجز انسان از شناخت ذات خدا: سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن آن عاجزند (1)...

(1) اشاره به علم اپیس تمولوژی epistemology ( شناخت شناسی، معرفت شناسی )

 

دین و شناخت خدا: سر آغاز دین خدا شناسی است(2)...

 (2) اشاره به پایتی تیسم pietytheism ( ایزد شناسی)

 

... سپس خدای سبحان طوفانی بر انگیخت که آب را متلاطم ساخت و امواج آب را پی در پی در هم کوبید.(3)...

(3) اشاره به علم سالوژی sea-logy ( دریاشناسی) و کیماتولوژی kymatology ( موج شناسی)

 

امواج تند کف های بر آمده از آب ها را در هوای باز و فضای گسترده  بالا برد، که از آن هفت آسمان را پدید آورد.(4)...

(4) اشاره به علم اتمولوژی ( بخار آب شناسی )

 

... از آن اندامی شایسته ، و عضو هایی جدا و به یکدیگر پیوسته آفرید(5) ...

(5) اشاره به علم آنتروپولوژی anthropology (انسان شناسی)

 

... قدرت تشخیص به او (انسان)  داد تا حق و باطل را بشناسد (6)...

(6) اثبات امکان شناخت و رد تفکر نیهیلیسم و پوچگرایی که شناخت را ممکن نمی دانند.

 

... زیرا آنها ( پیامبران ) هرگز انسان ها را سرگردان رها نکردند و بدون معرفی راهی روشن و نشانه های استوار، از میان مردم نرفتند.(7)

(7) اشاره به حکومت تئوکراسی theocracy ( حکومت مذهبی)

 

موارد ذکر شده در بالا  رمز گشایی هایست که مرحوم محمد دشتی  مترجم کتاب نهج البلاغه  تنها  از خطبه اول  کتاب  به آن دست یافته اند. نهج البلاغه از 241 خطبه ، 79 نامه و 480 حکمت تشکیل شده.

کافیه شما کتاب رو ورق بزنید و نگاهی به پاورقی ها داشته باشید :

 نفی تفکر دوگماتیسم – نفی سکولاریسم-  اثبات تئوکراسی – اشاره به علم اکولوژی ( این یکی دیگه شاهکاره. مربوط میشه به خطبه 13) – نفی رفورمیست و فورمالیسم - نفی دپارتیزه ! – نقد پلورالیزم – اشاره به علم نس ness - نفی تفکر " قبض و بسط تئوریک شریعت" و "هرمونوتیک"  - اشاره به پاتولوژی – نفی تفکر آپولیتسم / آپولوژیسم – نفی آنارشیسم – نقد تفکر راسیونالیسم – اشاره به علم آکوستیک – نفی تفکر فمنیسم و اشاره به علم ومن شناسی womanlogy اشاره به علم استیسیسم  - اشاره به علم تلژلوژی و متالوژی ( خطبه 91 :  اگر آنچه از درون معادن کوه ها بیرون می آید و یا آنچه از لبان پر از خنده صدف های دریا خارج می شود، از نقره های خالص و طلاهای ناب ، درهای غلطان و مرجان های دستچین همه را ببخشد در سخاوت او کمتر اثری نخواهد گذاشت. ( توجه داشته باشید این در نظر جناب محمد دشتی اسمش متالوژیه ! ) ) – اشاره به علم  مترولوژی ،  ژئولوژی  ، گرو لوژی  ،  آاستیکسیس -  اشاره به فارماکولوژی ( دارو شناسی : همانا تقوا و ترس از خدا داروی بیمارهای دل ها، روشنایی قلب ها و درمان دردهای بدنها ...) اشاره به علم میرمکولوژی ( مورچه شناسی) و...

من وقتی اینها رو میخوندم اصلا به این فکر نمی کردم که به به چه علومی نهفته بود در خطبه های قرن 14.  بیشتر برام خنده دار بود و تعجب از این که چقدر علم و تفکر وجود داره که ازش بی خبرم ! و مهمتر از همه اینکه  چه شد که اینطور شد؟

------------------------------------

مراحل مردن:

بر اساس نظریه کوبلر – راس  در مجموع ، پنج واکنش – به ترتیب زمانی - در افراد محتضر دیده می شود.

1 انکار : وقتی فردی از بیماری لاعلاج خود آگاه می شود، برای گریختن از انتظار مرگ، جدی بودن آن را انکار می کند.

2 خشم :  هنگامی که بیماری وخیم تر می شود، ادامه دادن آن انکار دشوار تر است. پی بردن به این که وقت تنگ است، باعث می شود فرد از این که مجبور است بمیرد ، عصبانی شود.

3 چانه زنی : بیمار علاج ناپذیر وقتی پی می برد مرگ اجتناب ناپذیر است، می کوشد با چانه زدن درباره زمان بیشتر زنده ماندن ، از آن جلوگیری کند.

4 افسردگی : وقتی که انکار ، خشم و چانه زنی نمی تواند روند بیماری را به تعویق اندازد، فرد به خاطر از دست دادن جانش ، افسرده می شود. کوبلر – راس افسردگی را آمادگی لازم برای آخرین مرحله می داند.

 5 پذیرش

+ نوشته شده در پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 1:7 قبل از ظهر توسط علی |

در پست قبلی جناب آقای سید عباس سید محمدی  نظر گذاشته بودند که : من هم برایم جالب بوده و هست که hazianpak دیگه چیه ؟

 راستش خود من هم نمی دونم هذیان پاک یعنی چی. ولی موضوع انتخاب این آدرس و عنوان سخن آهسته این بود که چون من حوصله نداشتم دنبال عنوان و آدرس بگردم تصمیم گرفتم دو صفحه از کتاب شعر نصرت رحمانی رو   شانسی مثل موقعی که فال حافظ می گیریم  باز کنم ، کلماتی که به نظرم جالب اومد رو به عنوان آدرس و عنوان انتخاب کنم . ولی اشتباهی که کردم این بود که کلمه hazianepak رو hazianpak نوشتم یعنی یه حرف e باید بینشون میذاشتم که نذاشتم. واسه همین هم جدا از این که خوندنش سخت شد. کاملا بی معنی هم شده .

با این حال سوالی که جناب سید عباس پرسیدند من رو به این فکر انداخت که اون دو تا شعری که این کلمات از اونها انتخاب شد رو پیدا کنم. پیدا کردن سخن اهسته راحت بود. همین که سرچ کنی: سخن اهسته + نصرت رحمانی این شعر میاد :

رهایم ، ای رها در باد./ رها از داد / از بیداد./ رها در باد! / حرفی مانده ته حرفی. *** غمت کم / جام دگر ریز/ شب جاوید ، جاوید است / ما در خواب.*** من از ریزش به یاد اشک می افتم/ به یاد بارشی پیگیر/ درد ، آور./ به یاد التجا در این شب دلگیر./ من از غم های پنهانی ، به یاد قصه های شاد / و از سرمستی این آب آتشناک دانستم / که هشیاری./ سرت خوش/ جام را دریاب/ هی ... هشدار*** شب است آری ، شبی بیدار/ دزد محتسب در خواب./ می ات بر کف ، / و بانگ نوش من بر لب ، *** رها در باد! / من از فریاد نا هنجار پی بردم سکوتی هست / و در هر حلقه زنجیر خواندم راز آزادی *** سخن آهسته می گویی! / نمی گویی که می مویی./  شب نوش است نیشی نیست جامی ریز/  جام دیگری،/  با من، رها در باد. *** کجایی دوست؟ / کو دشمن؟ / همه آلوده دامانیم./ بگو با من به گوش تشنه ام، گوشم/ بخوان با من / بنال ایا تو هم از حلقه ی زنجیر دانستی که در بندی؟ ***رها در باد ، با من گفت: / - شنیدم آری ای بد مست / من از زنجیر سازانم ، چه می گویی؟ / برای چکمه و قداره و شلاق هایم قصه می گویی *** کجایی پیر! /  خدایی نیست / راهی نیست / دیگر جان پناهی نیست. / سنگی هست / دامی هست / چاهی هست./ من و دشمن به یک راهیم و بر یک نطع / و از یک باده سرمستیم ، ئای من./ صدای جام ها و / جام ها و / جام ها و جام. *** رها در باد!/ بلایت دور ، خیرت پیش / رهاتر باش / این باد، این شبان از تو / رهایم کن، رها در خویش.*** چنان در خویش می گریم که گویی گریه درمانی است./ مرگی نیست.

ولی پیدا کردن هذیان پاک سخت بود. چون تو اینترنت نبود باید صفحات کتاب رو میگشتم!:

 دستان تو در سخاوت پاییزی -  پر پر شده اند  /   چشمان تو اعتبار یلدای شبان -  از خون سیاوشان چنین ، تر شده اند/ شمشیر مروت تو در پشت – انگشت ندامت تو بر لب *** نقش عجبی زمان فکنده است بر آب *** می پوید باد بوی گیسوی تو را – در شهر رها می سازد / شعرم ، هذیان پاک ناب عرفان- در هاله ی تب مرا رها می سازد. ***...  

-----------------------------------

1 می گویند برای اولین بار که خط تولید خودروی پیکان در ایران راه اندازی شد، قرار شد جشنی برگزار کنند. می روند سراغ  انوشیروان روحانی، آهنگساز و البته برای  ترانه هم قرعه به نام نصرت رحمانی شاعر می افتد. روایت می کنند که آنها را در اتاقی حبس می‌کنند تا از سر تعجیل، ترانه‌ای شاد را برای این جشن بسازند و عاقبت، ترانه‌ای خلق می‌شود که در خاطره‌ی جمعی تمام ایرانیان تا ابد حک شده: ترانه ی تولد، تولد... تولدت مبارک! و یاز روایت شده که ... منبع خبر سایت هفتان هست که فیلتره 

۲‌ خدا غم‌ را آفرید، نصرت‌ را آفرید.

+ نوشته شده در سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 2:4 قبل از ظهر توسط علی |

سلام ( این مطلب نظر من برای وبلاگ "حرفاتو راست و دروغ دوست دارم" است. البته با تغییراتی و افزودن چند خط به نظر.)

چند روزیست که شروع به خواندن کتابی با عنوان" روح آیین پروتستان " کردم. کتاب با این جملات  آغاز میشود:

 " " خانمتان براستی چگونه زنی است؟  تا جایی که من درباره اش میدانم، موهای قرمز دارد، از خواندن داستان های علمی تخیلی لذت می برد، و از بچه ها خوشش نمی آید." هرگاه شخصی چنین سخنی به من بگوید، تکلیفی سنگین بر دوش خود احساس میکنم. نخستین کارم باید رفع برخی از بدفهمی ها باشد. اما پیش از آن که بتوانم، حتی به نحوی ناقص،شروع کنم و به او بگویم که همسرم" واقعا چگونه" است، باید او را متقاعد سازم که همسرم موی قرمز ندارد، از داستان های علمی- تخیلی لذت نمی برد، و از بچه ها بدش نمی آید."

"کروبی براستی چگونه سیاستمداریست؟ تا جایی که من درباره اش می دانم، سیاستمدار احمقی است، به شعار هایی که می دهد اعتقادی ندارد. و برای رسیدن به قدرت علیه همفکرانش تبلیغ می کند و دروغ می گوید." هرگاه شخصی چنین سخنی بگوید تکلیفی بر دوش خود احساس می کنم، نه به سنگینی تکلیفی که" رابرت مک آفی بروان" نویسنده کتاب در برابر بد فهمی ها نسبت به آیین پروتستان احساس می کرد. ولی به قدری که یک روز کامل را با نوشتن سپری کنم و به سهم خودم از عقایدم که در دانشگاه آزاد نجف آباد به سخره گرفته شد دفاع کنم. من هم پیش از آن که بتوانم حتی به نحوی ناقص شروع کنم و بگویم حقیقتا کروبی چگونه سیاستمداریست باید ثابت کنم که کروبی سیاستمدار احمقی نیست. به شعار هایی که می دهد اعتقاد دارد. و برای رسیدن به قدرت دروغ نمی گوید.

در میان نقد هایی که از کروبی در این مدت خواندم خوشبختانه نوشته ی شما منصفانه تر است  و از تمسخر کروبی که به نظر می آید این روزها  نزد هواداران موسوی جذابیت ویژه ای دارد  پرهیز کرده اید.

متاسفانه در مورد کروبی و هواداران کروبی چند پیش فرض غلط وجود دارد.

1 طرفداران کروبی چیزی از گذشته کروبی نمی دانند :
  آیا فراموش کردید حکم حکومتی را ؟  فرصت سوزی های آقای کروبی را چطور؟ همیشه چیزی شبیه این سوال پاسخی بود که به نوشته های من یا دیگر هواداران کروبی  داده میشود. بخدا ما آلزایمر نداریم . تمام این موارد را در خاطر داریم. ولی ...    

2  بیانیه های ( شعار های )  کروبی عملی نیست.

 یک بخش از شعار های انتخاباتی کروبی شعار های مربوط به حقوق شهروندی است . با صراحت می گویم اگر روزی برسد که نتوانیم از زندانی شدن دانشجویی یا ستاره دارشدن دانشجویی  از طریق قانون جلوگیری کنیم یا مجبور باشیم تبعیض جنسیتی را در کشور تحمل کنیم باید فاتحه اصلاحات را بخوانیم. پس چه چیز را می خواهیم اصلاح کنیم جز اصلاح سهیم بودن در قدرت !؟  جنبش اصلاحات  قرار نبود ( حداقل آن طور که من تصور می کردم)  که حالت حزبی داشته باشد  و به صورت حزبی اداره شود. مردم  آرمان ها را در این جنبش می دیدند .10 سال پیش اصلاح طلبی چیزی نبود که بر پیشانی افراد نوشته شده باشد.

 بخش دیگر شعار های کروبی شعارهای اقتصادی است که برای بسیاری جذابیتی بیشتری هم  دارد. عملی نبودن این شعار ها هم دور از حقیقت است چون با نگاه به تاریخ 30 ساله انقلاب  می بینیم هر رئیس جمهوری  با هر نوع تفکر قادر بوده سیاست های اقتصادی مد نظرش را به انجام برساند ( در نظر داشته باشید در همین کشور رفسنجانی ، موسوی  و احمدی نژاد سیاست های اقتصادی خود را عملی کردند.)

3 ادعای کروبی مبنی بر حل مسائل از طریق ریش سفیدی و تعامل  بی تا ثیر خواهد  بود.

نظر شما: " آیا دانشجویان ستاره­دار به دانشگاه برگشتند؟ حسینیه­ی دراویش بازسازی شد؟ دستان کروبی اما در مواجهه با چنین سوالی خالی است ". همونطور که در ابتدا گفتم خوشبختانه شما جانب انصاف رو رعایت کردید و د ر قسمتی دیگر نوشتید: : " نخست در ماجرای حکم هاشم آقاجری و سپس در قضیه­ی دستگیری لقمانیان نماینده­ی همدان که کروبی با برخاستن از کرسی ریاست مجلس ششم و اعلام ناتوانی از اداره مجلسی که نمایندگانش مصونیت ندارند و با ارجاع قضیه به رهبری سبب شد «عصر همان روز رفتند و با گل و بلبل آقای لقمانیان را آوردند.» " خب کروبی در این دو برهه زمانی چه تفاوتی کرد. آیا غیر از این هست که در یکی با کروبی رئیس مجلس طرفیم  و در دیگری با کروبی رئیس حزب.  به نظر شما برخاستن از کرسی ریاست حزب هم موجب بازسازی حسینیه دراویش و بازگشت دانشجویان ستاره دار به دانشگاه می شود. به نظر شما  تاثیر تعامل یک رئیس جمهور با یک رئیس مجلس و رئیس حزب برابر است؟

4 کروبی صداقت ندارد.

احتمالا این حس صادق نبودن کروبی همانطور که اشاره کردید به رفتار و ادبیات به ظاهر پر تناقض کروبی بر میگردد. اجازه بدیم مسیری که منجر به اختلاف بین کروبی و دیگر اصلاح طلب ها شد رو بررسی کنیم

1) ماجرای حکم حکومتی ( به نظر بنده همین که شرایط آن روز مجلس را به خاطر آوریم کفایت می کند) با این حال پاسخ جناب عبدی را بررسی کنید:

" يكي از پرسش‌هايي كه به نحو تعريضي درباره آقاي كروبي مطرح مي‌شود، پذيرش حكم حكومتي درباره توقف قانون مطبوعات است، گو اينكه اگر آن قانون از دستور كار مجلس خارج نمي‌شد، جز اينكه چالشي جدي در ساختار حكومت را شاهد بوديم نتیجه دیگری نداشت، و حتي در صورت تصويب مجلس هم شوراي نگهبان به استناد همان حكم آن را رد مي‌كرد ( توجه داشته باشید ) و در واقع خارج شدن آن طرح از دستور كار مجلس نتيجه‌اي بود كه از پيش رقم خورده بود، با این وجود پرداختن به اين مسأله از جهاتي اهميت دارد. هر چند آقاي كروبي نگاه خود را درباره غير ممكن بودن اداره كشور با حكم حكومتي و نيز ديگر شرايط آن قبلاً گفته‌اند ( در زنجان )  كه در همين ستون به آن پرداخته شده، اما در اينجا ذكر نكاتي چند مفيد است.
دوستان معترض با اصل چنين حكمي مخالف هستند يا با مصاديق آن؟ اگر با اصل آن مخالف هستند ديگر نمي‌توانند وارد مصاديق شوند و به قول معروف برخي موارد را دفاع كنند و برخي ديگر را رد نمايند. فارغ از سابقه اين اقدام پس از خرداد 1376 براي اولين بار در جريان آزادي آقاي كرباسچي از سوي آقاي خاتمي از رهبري تقاضايي شد كه آن درخواست مبتني بر امكان صدور چنين حكمي بود و الا اگر قانوني بودن چنين حكمي در درخواست ایشان لحاظ نشود، چنان درخواستي نيز بلا وجه بود. بعدها نيز در موارد متعددي درخواست‌هاي مشابه ديگري صورت گرفت كه معمولاً در سطح عمومي مطرح نمي‌شد، زيرا موضوعات آن ربط مستقيمي به افكار عمومي پيدا نمي‌كرد، در ادامه نيز در جريان استيضاح آقاي حاجي در مجلس هفتم، از اين طريق راهي براي جلوگيري از استيضاح پيدا كردند، ولي مشهورترين آن در جريان تأييد صلاحيت آقاي دكتر معين بود كه متأسفانه باز هم بنابه درخواست از چنين شيوه‌اي سود جسته و صلاحيت ايشان تأييد شد و در انتخابات شركت كردند. حال سوال اين است، دوستاني كه بارها و بارها به درخواست خودشان اين شيوه را اجرا كرده و طبعاً مشروعيت آن را پذيرفته‌اند و از منافع آن برخوردار شده‌اند، چگونه است كه تمكين ديگران را در مورد ديگر رد مي‌كنند؟ در حالی که آقای کروبی در هیچ موردی چنین درخواستی ننمود حتی برای آزادی آقای لقمانیان هم درخواست مشابهی ننمود. آيا اگر قاعده‌اي را پذيرفتيم، حق داريم كه آنچه را كه به نفع خودمان است بپذيريم و بقيه را خير؟ اتفاقاً در همان جريان قانون مطبوعات نايب رييس محترم مجلس از افراد فعالی بود كه درصدد قانع كردن نمايندگان مجلس براي پذيرش خارج كردن طرح مذكور از دستور كار مجلس بود، حال چگونه است كه در اين ميان فقط رييس مجلس بايد مورد سوال قرار گيرد؟ فقط يك دليل دارد، و آن هم صداقت ايشان است كه درصدد پيچاندن مطالب نيست و آنچه را كه مي‌داند یا معتقد است با شفافيت و روشني بيان مي‌كند. برخلاف ديگران كه حاضر نيستند به پذيرش عملي و نظري خود اذعان كرده و خود را در علن و در نظر مخالف حكم حكومتي مي‌دانند اما در خفا و در عمل از صدور احكامي كه به نفع آنان است نه تنها استقبال مي‌كنند كه تقاضاي صدور را هم خودشان مي‌كنند، آقاي كروبي صريح و روشن هم نظر خودش را در اين باره مي‌گويد و هم انتقادات و نظر دقيقش را در اين مورد عنوان كرده است. خوب حتماً يكي از دلايلي كه مي‌گويند آقاي كروبي ساده است، همين صداقت و شفافيت است، اگر چنين است پس بايد گفت زنده‌باد سادگي! اما ساده واقعي آناني هستند كه مدال‌هاي صداقت را صدتا صدتا بر سينه ديگران آويزان مي‌كنند، اما شجاعت آن را ندارند كه نگاه و عمل واقعي خود را در اين زمينه اظهار نمايند
."

2-4) تحصن  نمایندگان پس از رد صلاحیت های گسترده و عدم همراهی کروبی باآنان. خب فرض کنیم کروبی هم تحصن می کرد چه اتفاقی می افتاد. در این صورت  کروبی امروز از نظر تاثیر گزاری  فردی بود پایین تر از  آرمین ، محمد رضا خاتمی ، نبوی ، مزروعی  و... درضمن در آن ماجرا اگر کسی هم قدرت تاثیر گزاری داشت خاتمی بود. که البته مثل همیشه  فقط تماشا کرد. و ما هم مثل همیشه بی دلیل دوستش داریم. چرا باید کروبی از تحصن کنندگان حمایت میکرد، زمانی که از میان 60 – 70  میلیون نفر جمعیت این کشور کسی برای حمایت از منتخبین به جمع متحصنین نپیوست.

3-4) مصاحبه ها و سخنرانی های کروبی علیه اصلاح طلبانی به اصطلاح تند رو.

  تا حالا  به این فکر کردیم که چرا کروبی بر ضد تند روی ها صحبت کرد؟

به زمانی برگردیم که کروبی با مصاحبه با 20:30 و کیهان  اصلاح طلبان را تخریب می کرد . در آن زمان کروبی قصد انجام دو کار مهم داشت یکی تاسیس حزب و دیگری  تاسیس  اولین شبکه خصوصی  تلویزیونی. تجربه این سالهای اصلاح طلب ها چه زمانی که در قدرت بودند چه نبودند . چه تند رو باشند چه نباشند  ، نشان می دهد که حد اقل بر اهمیت یک شبکه تلویزیونی - زمانی که تیراژ روزنامه ها و میزان مطالعه تا این حد پایین است – اتفاق نظر دارند.   خیلی ساده  فرض کنید خود شما جای آقای کروبی بودید! از چه شیوه ای برای رسیدن به این آرزو  استفاده میکردید.آیا پشت سر تند روها می ایستادید و شبکه تلویزیونی رو بی خیال می شدید! یا مثل یک سیاستمدار واقعی  از رفتار تند روها انتقاد می کردید. به هدفتون می رسیدید و نهایتا بیشترین خدمت رو به اصلاح طلب ها می کردید. انتقاد از تند روی از طرف کروبی  یک رفتار کاملا سیاسی بود. شاهد هم روزنامه اعتماد ملی که به هیچ روی متهم به کند روی سیاسی نیست. جمله روزنامه کیهان ( به گمانم روزنامه کیهان بود)  را در خاطر داشته باشیم که حدودا یک سال پیش  خطاب به کروبی نوشت ( شاید به کنایه ) تند رو ها در روزنامه تان چه می کنند. و ما به راحتی از کنار این مسائل میگذریم. 

+ نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 4:16 بعد از ظهر توسط علی |

سلام ( این مطلب نظر من برای وبلاگ نامه های دلتنگی با عنوان" پاسخی به طرفداران شریعتی" است. البته با تغیراتی و افزودن چند خط به نظر  )

                                                 

مسلما روانکاوی  یک شخصیت علاوه  بر اینکه مستلزم وقت و اطلاعات زیادی هست تخصص و تبحر نیز میخواد.ولی بررسی تیپ های شخصیتی تا حدودی کار رو راحت میکنه. مثلا دلایل زیادی میشه آورد که با اطمینان شریعتی رو فردی  برون گرا بدونیم. ( ویژگیهای شخصیت برونگرا از کتاب مقدمه ای بر روانشناسی یونگ می باشد.)

1 گرایش برون گرا با دلبستگی به وقایع ( مانند انقلاب ها و جریان های فکری )  ، به مردم و اشیا شناخته میشود

2. روشنفکران برون گرا از خصوصیات مشابهی برخوردارند و به بهترین نحو دیگران را تحت تاثیر قرار میدهد، تعلیم می دهند، یا به طریقی دانش خود را پیش میبرند. ارتباط خوب آنان با دنیا کمک میکند تا این کار را به طور موثر انجام دهند.

3 از آنجا که با جامعه سازش خوبی دارند معمولا پند ها و اطمینان های روز را می پذیرند و بدین ترتیب گرایش دارند که در قضاوت هاشان تا حدی از آیین و رسوم پیروی کنند.( همین که سعی کرد پیوندی بین بعضی  اصول مارکسیسم  و عقاید دینی مردم بر قرار کنه میتونه دلیلی بر این مورد باشه)

4 جهت و اندیشه متفکر برونگرا متوجه دنیای بیرون است . او به موضوعات و حقایق علاقه مند است و اگر او به ایده ای وابسته باشد ، آن ها همه از رسوم و جو زمانه ناشی میشود

حالا موردی که به نظرم از همه مهمتره:

5 تفکر برون گرا بیش از حد به حقایق گره خورده است و قادر نیست ماورای آن ها را ببیند . یا آنکه نمی تواند خود را با منظور بنا نهادن یک تصور انتزاعی از گیر و دار اشیا خلاص کند. این تفکر که به وسیله انبوهی از مطالب هضم نشده سنگین شده است تلاش میکند با ساده سازی ساختگی - با اختراع فرمول و مفاهیمی که می خواهند به آنچه که واقعا از هم گسسته است پیوستگی دهد- از این مسئله غامض بگریزد. در واقع ضعف برون گرا ها در سطحی بودن هست.( این موضوع – سطحی بودن- شاید موجب ناراحتی و تعجب دوستان شریعتی شود  ولی اگر به نظری که  شریعتی نسبت به دید گاه های افرادی همچون سارتر-  فروید – مارکس  و  دیگران ارائه میده توجه کنیم سطحی بودن کاملا مشخصه (  این که عقاید  سارتر رو به پوچ گرایی در معنایی که در ذهن عوام شکل میگیره معرفی کنیم و با همین  یک جمله اصولا مسئولیت پذیری رو در این مکتب غیر واقعی و تخیلی  فرض می کنه  به نظر من چیزی جز سطحی کردن نیست.*) من به هیچ وجه  نمیگم شریعتی مثلا اگزیستانسیالیسم رو نمیشناخت به نظر من محبور بود برای هدفش  اینطور ساده سازی بکنه . نمی تونست وقتی از فروید صحبت میکنه ، بیاد کتاب تمدن و ناخرسنديهايش  رو نقد کنه. چون توانایی رد مطالب کتاب رو نداشت. بنابراین فروید رو  طوری تعریف میکرد که در ذهن شنوندگان و خوانندگان اسم فروید برابر با جنسیت باشه و برای این کار معمولا از شگرد تمسخر که مهارت زیادی هم در آن داشت استفاده میکرد.**

*"...  بنابراین کسی که به توحید معتقد است نمی تواند معتقد بشود که زندگی پوچ است . چنانکه کامو می گوید ،چنانکه کافکا میگوید ،نه زندگی چون ساخته یک اراده  بزرگ است  بنابراین هدف دارد و چون هدف دارد زندگی،  بنا براین من به عنوان فرد مسئولم.  برای رفتن به آن هدف باید بشناسم و باید دنبالش بروم... من که مخلوق این قدرت بزرگ هستم و من عنصری ، پیچی ، مهره ای از این دستگاه عظیمی که بوسیله یک مهندس و ک راننده ، خلق شده و هدایت می شود ، یک پیچی یک مهره ای یک ابزاری از این دستگاه هستم ، مسئولیت احساس میکنم ، مسئولیت مستقیم ، نه مسئولیتی که سارتر می خواهد بسازد، سارتر به چه مسئولیتی معتقد است که این همه رویش تکیه میکند ؟ انسان مسئول است ، اما در برابر هیچکس ! این خیلی مسئولیت عجیبی است!... " ( فلسفه تاریخ در اسلام صفحه 33) این جملات و عبارات همینطور بیش از یک  صفحه با تمسخر کامو و سارتر  ادامه پیدا میکند ( ساده سازی و سطحی کردن مفاهیم ).

** " آنگاه قابیل برادر هابیل خوب " مهربان"  پاک ، پسر بلاواسطه آدم. موجودی می شود که برای تمایل جنسی اش بسادگی دروغ می گوید ، براحتی خیانت می کند ، با وجدان آرام ایمانش را به لجن می کشد واز همه ساده تر ، برادرش را سر می برد. این کار ها نه برای آن است که غریزه جنسی در او از همه قوی تر بود ( آقای فروید!) بلکه خیلی ساده ، با این علت است که فضائل انسانی دراو خیلی ضعیف شده بود و...

 هم چنین در رساله ای که درباره اگزیستنسیالیسم سارتری می نویسد با اشاره که اضطراب که ناشی از وانهادگی انسان در این مکتب است آدم را به الکل و مخدر معتاد می کند تمام اساس مکتب را نفی می کند... شریعتی در طول سالهای نوشتنش مدام به نفی و نقد دستاوردهای مدرنیته کرد از جمله این ها نفی روانکاوی و دستاوردهای فروید بود. شریعتی حتی به جای واژه روانکاوی از «فرویدیسم» استفاده می کند... و چون نام فروید به غلط با طغیان غریزه جنسی همراه شده است فروید و دستاوردهای روانکاوانه او نیز رد می شود.  لینک

+ نوشته شده در شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت 11:6 بعد از ظهر توسط علی |

سلام ( این مطلب قرار بود نظر من باشه برای مطلب" و اما مسیحیان ، آدم هایی که مسلمان نیستند" در وبلاگ مسلمان عقلگرا )

در مورد برتری ادیان نسبت به همدیگه یه موضوع مهم اینه که ذاتا وقتی که یه  دین در تبلیغ  موفق باشه تغییراتی ایجاد میکنه در برداشت افراد نسبت به ما بعد اطبیعه ، خدا و... این تغیرات  باقی میموند تا زمانی که پیامبر بعدی شروع به تبلیغ بکنه ( که لزوما متاثر از شرایط زمانه برداشت  وی  و جامعه ازخدا بالا رفته بود.) خب این پیامبر شروع تبلیغش  ناچارا از روی دیدگاه های جدید از خدا آغاز میشد. البته برای بررسی برتری ادیان از این طریق باید ثابت کنیم که به عنوان مثال پایه های دین اسلام براصول معرفتی و خدا شناسی مسیحیت ساخته شده در حالیکه حد اقل بررسی از نظر قوانین شباهت اسلام رو با یهودیت بیشتر تایید میکنه.

 هگل در زمینه تکامل دین ، مراحل تغییرات دین رو به سه بخش 1 دین طبیعی 2 دین فردیت روحی 3 دین مطلق تقسیم میکنه  که البته هر کدوم از این مراحل به بخش های مختلف تقسیم میشه

دین طبیعی که اولین شکل به وجود آمده از دین در تاریخ هست به دینی گفته میشه که خدا رو چیزی کمتز از روح مثلا گوهر یا نیرو فرض بکنه . دین طبیعی ابتدا به صورت دین بی میانجی یا جادوگری ظاهر شد ه  و سپس با تکامل ذهن آدمی دین گوهری که حاصل تفاوت گذاری ذهن بشر بین کل و جز هست بوجود اومد . مراتب دین گوهری به سه دین چینی ، هندو و بودایی تقسیم میشه (  نزدیک بودن پیدایش این سه دین از نظر مکانی)

با بالا رفتن دیدگاه ذهنی انسان از خدا دین به مرحله انتقال به دین فردیت روحی میرسد ." وجه مشترک این ادیان آن است که اگر چه در آنها خدا هنوز به طور قطع ماهیت روحی ندارد ، ولی آثار تصور روح بودن او به نحو فزاینده ای در آنها پدیدار میشود"  دین زرتشتی ، دین سوری و دین مصری  در این دسته قرار میگیرند

دین فردیت روحی " خدا  یا خدایان دراین برداشت دینی دیگر خصوصیات مادی ندارند. در این ادیان به مرحله تصور خدای شخصی می رسیم . خدایان ادیان پیش یعنی شیوا ، اورمزد ، اوزیریس و آدونیس همگی به صورت ظاهر ، شخصی می نمودند ، ولی در واقع امری شخصیت نداشتند". دین یهودی ، یونانی  و رومی در این قسمت قرار میگیرند

دین مطلق که از دید هگل تنها مسیحیت را شامل می شود ( درتکامل ادیان ، هگل اسلام را مورد بررسی قرار نمی دهد) " زیرا محتوای آن را حقیقت مطلق می داند و خدا در آن ، سر انجام تمامی ذات خود را به آن که گونه هست ، یعنی به صورت روح انضمامی عیان میکند. روح انضمامی یا مشخص که حکم اساسی مسیحیت را شکل میدهد چیزی است که 1 کلی باشد و سپس به 2 جزئی منقسم شود و آن گاه این جزئی دوباره با کلی یگانه شود و 3 فرد یا شخص را پدید آورد.

به هر صورت ما اگر به برتری اسلام بر دیگر ادیان مطمئن باشیم اثبات این موضوع باید به چنین شیوه ای  ( بررسی ویژگی خدا که اصل هر دینی رو تشکیل میده ) صورت بگیره نه این که از قرآن و روایات استفاده کنیم یا قوانین اقتصادی و جزائی اسلام رو پیشرفته تر از قوانین دیگر ادیان بدونیم.

دومین مسئله  اتهام تحریف به  مسیحیت و یهودیت هست . به هر صورت برای پذیرفتن تحریف این اتهام باید ثابت شه  و مهمتر از اون محدوده تحریف مشخص بشه. در مورد محدوده تحریف به نظر میاد روحانیون مسلمان هیچ حد و مرزی قائل نیستن و در واقع نه تنها بسیاری از جملات و داستان ها رو تحریف شده میدونن  بلکه ماهیت این ادیان رو هم دچار تحریف میدونن. دلایلی که ارائه میکنند یکی مربوط به روایات و داستان هاست و دیگری نحوه گرد آوری  و کتاب مقدس مسیحیان و یهودیان هست  در مورد شیوه گرد آوری تا جایی که من میدونم خود مسیحیان ویهودیان ادعایی ندارن ولی حتی این شیوه گردآوری هم دلیل منطقی برای وجود تحریف نمیتونه باشه چون در اون صورت ما هم باید نهج البلاغه و صحیفه سجادیه و ... تحریف شده بدونیم

                                                     

وقتی کلمات عربی وارد زبان فارسی شد بدون اینکه مردم قواعد دستوری زبان عربی رو استفاده کنند. هر کلمه به مرور زمان بنا به کاربردی که طی سال ها در زبان فارسی داشته تا حدودی تغییر معنایی پیدا میکنه. بابت همین موضوع  حاکم میشه سلطان - حکمت میشه فلسفه – حکیم میشه پزشک  و ... همین اتفاق در مورد کلمه تحریف افتاد.  باید توجه کرد که در قرآن واژه تحریف بکار رفته نه چیزی مثل تبدیل ،  تغییر و ... تحریف به معنای انحراف از معنای اصلی نه اینکه داستانی اضافه  یا کم شده باشه. به این دلیل باید قبول کنیم که داستان هایی مثل ماجرای لوط و دخترانش (  توضیحاتی که از مسیحیان شنیدم منطقی بود ) یا کشتی گرفتن یعقوب با خدا مسائلی بوده که از همان ابتدا در کتابهای مقدس  بود و این روایت ها از هیچ بوجود نیامده بودند. بلکه شاید تنها تغییری در شیوه روایت وجود داشته باشد مثلا کشتی گرفتن یعقوب با خدا می تونست نوعی خواب یا مکاشفه عرفانی باشد.  نه اینکه حقیقتا کشتی صورت گرفته باشه به عنوان مثال عین القضاه همدانی عارف قرن ششم که معمولا شب ها را در عالم مکاشفه به سر می برد کشمکش دوستانه میان خود و خدا را به مبارزه و کشتی تشبیه میکند " او با من کشتی میگیرد تا خود کدام از دو تا افتاده شود ، اما این همه دانم که من افتاده شوم که چون من بسیار افتادند" این سخن عین القضاه با آنچه از زبان یعقوب در کتاب مقدس آمده شباهت عجیب دارد.

 

+ نوشته شده در شنبه 19 اردیبهشت1388ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط علی |

"حرکت هایی که در مجموع ایرانیان کردند ، نشان از این دارد که نه استعمار را می شناسند و نه استقلال را ، نه آزادی را نه عدالت را. پاره ای اوهام مغشوش و  الفاظ پر پیرایه ی عاطفی را به جای شناخت عقلانی گذارده اند."*

    دلارا هم سن من بود 23 سال                 از نظر شخصیتی هم مثل من در تیپ شخصیتی هنرمند قرار داشت                  ...    

 ما همگی نقابی داریم که با اون شناخته میشیم .حتی خودمون هم نقابمون رو میشناسیم نه واقعا خودمون رو.

ولی جمعه دختری اعدام شد که نقابی نداشت برای همین کسی نمیتونست بفهمه کیه ، شاید خودش هم خودش رو نمی شناخت. هنرمند -  قاتل -  دوست داشتنی -  تنفر انگیز .

 دختری به ظاهر معصوم که قانون میگه قاتله. با این حال هیچ کس دوست نداشت که اعدام بشه. بعد اعدام  گروهی که با احساسا تشون صادق تر بودند به همه  بد وبیراه می گفتند. از حکومت و  قوه قضاییه تا خانواده مقتول ولی  یه عده دیگه که یا  دوست داشتند روشنفکر به نظر بیان یا قصد داشتن ثابت کنند حرفاشون از روی احساس نیست  به شکل مسخره ای  دربند 17 و 18 مونده بودند. ولی می دونیم که همه مخالفت ها  از روی احساس بود. بخاطر این که نقاب یه هنرمند دوست داشتنی خیلی برامون جذاب تر از یه قاتله ، به چهرش هم می اومد همینطور به جنسیتش و همینطور به جوانیش. دل آرا واقعا هنرمند بود . ولی شاید بابت این که کمی ... هستیم هنرمند بودن رو همون احساسی بودن فرض کردیم  و بدتر از اون احساسی بودن رو همون عاطفی بودن. با این حساب برامون تناقض پیش اومد. چون  قاتل عاطفی امکان نداره .

من مخالف اعدامم نه بخاطر این که ایران عضو کنوانسیون خاصی باشه یا نباشه. نه بخاطر این که اعدام باعث کم شدن جنایت میشه یا نمیشه . نه بخاطر این که مطمئن باشم اگر جای قاتل بودم قتلی مرتکب نمیشدم . فقط بابت این که مطمئنم اگر قاتل جای من بود  قتلی مرتکب نمیشد . ولی احساس میکنم اگر یکی از نزدیکانم کشته بشه دوست دارم قاتل اعدام بشه.

****************

اصولا وقتی خدای آسمانی و ماورایی به مرور خصوصیات زمینی پیدا میکنه . و وقتی که مردم به دلیل عاجز بودن از فهم حقیقی خدا از  ارتباط برقرار کردن با این خدای ماورایی  نا توان میشن جلوه زمینی خدا که یه جور نماد سازی هست( بت)  به وجود میاد.

بدبختی اینه که ما ایرانی ها تو این زمینه نماد ساری و سطحی کردن استادیم.

مارکسیسم روبه جای این که با مانیفست نوشته مارکس و انگلس بشناسیم با شوروی و استالین و سبیلش! میشناسیم

اگزیستانسیالیسم رو خیلی کمتر از اونی که به اصالت وجود و  مقابله وجود انسان با ماهیت انسان ( و لااقل با رمان های سارتر و کامو ) بشناسیم با ناامیدی و خودکشی جغد! میشناسیم

میترسم از روزی که روشنفکری رو به جای این که باآزاد اندیشی و عقلگرایی بشناسیم به مخالفت با اعدام و جمهوری اسلامی بشناسیم.

پی نوشت : من نه می تونم احساس خانواده مقتول رو بفهمم نه خانواده دلارا ولی دوست نداشتم اعدام بشه.

  به سوی خدا می رویم

 نامه شاکیان دل آرا

* بر گرفته از کتاب جامعه شناسی نخبه کشی

+ نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط علی |

یادمه وقتی بچه ( تر) بودم خونوادگی که می شستیم فیلم نگاه می کردیم بعد آخر فیلم که  یه اتفاق مهمی می افتاد مثلن قاتلی پیدا می شد  مامانم همیشه می گفت من حدس زده بودم  اینطوری میشه. یا حدس زدم که فلانی قاتله . من هم همیشه با جسارت جواب می دادم اگه حدس زد بودی می گفتی . چرا نگفتی؟

 این مسئله الآن شده حکایت من خیلی چیزا رو می خوام این جا بنویسم ولی نمیدونم چرا حوصله نمی کنم. احتمالا  واسه ضعف ادبیات منه.  چون اصلا نوشتن برام سخته همیشه هم هینطوری بوده . یادمه دوران مدرسه یا انشاهام رو از یه کتاب که مادرم برام گرفته بود می نوشتم یا برادرم  برام  می نوشت ( تو این موارد داداشم خیلی کمکم کرد مثلا موقعی که امتحان پایانی املا - انشا داشتم ، موضوعات مختلف انشا که احتمال اومدنش تو امتحان زیاد بود مثل جان بخشی به اشیا-  مشخصات یک دوست خوب- می خواهید چه کاره شوید  و...  رو با هم دیگه  بررسی می کردیم . یه هفت هشت خط می نوشت بعد از من می خواست زیادش کنم  ( که  دو - سه  بار هم بابت این کمک ها گند زدم که تعریف جزئیاتش بماند واسه یه وقت دیگه ) .

 البته همیشه که داداشم نبود.  بدترین موارد اون موقعی بود که معلم سر کلاس از ما می خواست انشا بنویسیم . حقیقتا غمم می گرفت. اگه مث من باشید می دونین سخت ترین چیز همون جمله اوله. ضعیف ترین و بی استعداد ترین دانش آموز هم دیگه بعد 10 دقیقه یه چیزی می نوشت . اما من حتی اگر جمله ای مینوشتم یا نمی شد ادامه داد یا انقدر بد بود که خودم مجبور می شدم خط بزنمش. وقتی بغل دستی هام رو نگاه می کردم که چند خط نوشتن با اینکه  تو همه درسا از من ضعیف تر هستن اضطرابم بشتر می شد ( نه اینکه من خیلی زرنگ بودم یکی همون موقع دزد کلاسمون بود اون یکی هم تا اول دبیرستان بیشتر درس نخوند ).

 حالا چرا اصلا من اینا رو اینجا میگم. یه دلیلش خوندن این مطلبه.حقیقتش اینه که من یه مدتی  داشتم به   اصلاحات فکر می کردم. و این که چقدر داستان اصلاحات  ایران شبیه موضوع فیلم مورد عجیب بنجامین باتنه می خواستم یه مطلب از شباهت این دو بنویسم ولی انقدر بابت این که نوشتن برام سخته طول دادم  که متوجه شدم  یه نفر زودتر ازمن این موضوع رو نوشت .

دلیل دوم کمی معرفی خودم بود چون دیدم  من که نه اسم کاملم رو اینجا می نویسم نه عکسی از خودم تو وبلاگم  گذاشتم نه فعلا قصد دارم تو ویراریش قالب یه قسمت رو به معرفی خودم قرار بدم . بهتره هر چند وقت  یه همچین چیزی بنویسم تا شاید کمکی باشه برای تصویر سازی ذهنی.

دلیل سوم که مهمتر از بقیه است مربوط به انتخاباته و حدس هایی که میزنم ( چون معمولا حدس های انتخاباتی که میزنم درست از آب در می یاد ! درباره سارکوزی  و احمدی نژاد  و اوباما که  اینطور بود) چون نمی خوام بعد تموم شدن فیلم انتخابات حدس هام رو بگم اینجا می نویسم .  بعد از مطلب دولت کروبی دوستان تصور کردند من شیفته اون بیانیه ای که منتشر کرد شدم (خدا وکیلی اگه همون بیانیه رو موسوی داده بود طرفدارای موسوی  چه کار که نمی کردن ). که البته  اینطوری  نبود. یعنی چطور بگم واسه من شیوه تبلیغات  مهم بود. یعنی این که  برای هرکسی  چه نویسنده ای  باشه نگران مجوز کتاب، یا دختری باشه در دوران کنکور یا اصلا یکی که قومیت ها براش مهمه کروبی  سعی کرده رای شون رو بدست بیاره  تو همه جای دنیا هم  همینطوریه  من هم به هیچ وجه نمی تونم قبول کنم اگر کروبی رئیس جمهور بشه با این پیش فرض که رئیس جمهور قدرتی نداره  ما سال بعدش هم  دانشجوی ستاره دار داریم.

 شناخت مردم ایران واقعا سخته کروبی رو هنوز به خاطر اینکه تو دوره انتخابات قبل شعار پنجاه هزار تومنی داد مسخره می کنیم. ( طرحی که بعد  انتخابات ! چند تا اقتصاد دان ازش حمایت کردند. ) هنوز هم از این که چرا کروبی علیه تند روی ها صحبت کرد ازش کینه داریم . انگار همه معطل کروبی بودند که  اگه کروبی حمایتشون بکنه به هدفشون برسن. ولی کسی که بیست سال هیچ کاری جز  سکوت نکرده میشه محبوب مردم . ناجی اصلاحات . اگه سکوت ارزش داره پدر من  شصت ساله که سکوت کرده .آخه  ما شرقی ها تا کی باید  درونگرایی ، در خود بودن  و  سکوت کردن  رو ارزش بدونیم

الان که این چیزا رو مینویسم تعداد طرفدارای کروبی خیلی کمتر از موسویه . خودم فکر می کردم به نسبت 1 به 4 باشه . ولی نظرسنجی ها اختلاف رو از این هم بیشتر نشون میدن. با این حال من مطمئنم اوضاع همینطور باقی نمی مونه  و طرفدار های کروبی خیلی بیشتر میشه. فقط منتظر بمونید و ببینید

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 0:9 قبل از ظهر توسط علی |