تبليغاتX
سخن آهسته
http://sokhaneaheste.wordpress.com/
+ نوشته شده در سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط علی |

مودم کامپیوترم از کار افتاد. پس فعلا
+ نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط علی |

چند سال پیش اصلا به زندگی در خارج از کشور فکر نمی کردم. اینکه آدم در یک کشور دیگر زندگی کند سرمایه هایش را در آن کشور خرج کند به نظرم چندان میهن پرستانه نبود. ولی یکی دو سال اخیر جدی تر به این موضوع فکر می کنم مطمئنا عوامل زیادی تاثیر گذاشت بر این تغییر عقیده که شاید هم صحبتی با دیگران در این میان بی تاثیر نبوده چون در بین دوستان این موضوع خارج رفتن تقریبا همه گیر شده.

به نظرم اگر دولت  علاقه به مهاجرت را از میان دانشجویان بین 20 تا 25 سال مورد نظر سنجی قرار دهد به نتایج نگران کننده ای برسد

                      

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 18 تیر1388ساعت 11:19 بعد از ظهر توسط علی |

چند سالی است که به مطالعه درباره دین علاقه مند شدم . در این مدتی هم که وبلاگ داشتم چند پست درباره  دین نوشتم که چندان به هم  مرتبط نبودند. این بار تصمیم گرفتم جدی تر این شاخه را دنبال کنم  ( کلا در تصمیم گیری آدم مطمئنی نیستم. پس احتمالا تصمیم گرفتم …) ، با یک نظمی شروع کنم که بعد از چند سال دانسته هایم یک نظمی داشته باشد قابل دسته بندی باشد، گسترده باشد( هنوز که شروع نکردم خیلی جدی هستم!!)

اگر شما هم کتابی، مقاله ای یا نوشته ای درموضوع دین پیدا کردید که جالب بود لطفا  به من معرفی کنید.

فعلا برای شروع این غزل سنایی را که از زبان شیطان و در دفاع از شیطان گفته بخوانید: لینک

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط علی |

موبایلم رو دزدیدند.  خیلی نامردیه.

+ نوشته شده در شنبه 13 تیر1388ساعت 8:10 بعد از ظهر توسط علی |

آدرس وبلاگ درباره ی الکترونیک : http://microcode.blogfa.com/

نویسندگان: من و رضا 

+ نوشته شده در دوشنبه 8 تیر1388ساعت 5:51 بعد از ظهر توسط علی |

 

از بلاگفا به وردپرس

البته این وبلاگ همچنان فعال! باقی می ماند ( برای هذیان گویی ها )

http://sokhaneaheste.wordpress.com/

+ نوشته شده در جمعه 5 تیر1388ساعت 3:14 بعد از ظهر توسط علی |

 

مچ بند های سبز و سفید در زمین فوتبال

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 6:38 بعد از ظهر توسط علی |

باز این چه ابر بود که مارا فرو گرفت
تنها نه من، گرفتگی عالم است این
یکدم نگاه کن که چه بر باد می‌دهی
چندین هزار امید بنی آدم‌ است این 
چندین هزار امید بنی آدم را برباد دادند و قومی را داغدیده و دردمند کردند و پای اهانت بر شعور و غرورشان نهادند و دست خیانت درصندوق امانت شان بردند وبا نیرنگ وفریب، باطلی را بجای حق نشاندند تاد وباره عزت و کرامت را پای‌مال جهالت کند و نام را به ننگ بفروشد و فرومایگان را بر کرسی ریاست بنشاند و دروغ و دغل در کار مدیریت کند و خرافه بگسترد و سفاهت بپرورد و از چاه‌های نفت بردارد و در چاه‌های جمکران بریزد و آزادی را خفه کند و آگاهی را بکشد و استبداد دینی و قراءت فاشیستی از دین را قوام بخشد و دیانت را ملعبه‌ی ‌‌دست سیاست کند و سرهنگان را بر فرهنگ بگمارد و فرهنگیان را به دست سرهنگان بسپارد و دست تطاول در حقوق مردم دراز کند و پشت به قبله حقیقت، به سوی خدای خدیعت نماز کند.

هیچ چیز مهیب‌تر از زخمی کردن غرور یک قوم نیست. سرمایه اعتمادشان را ستاندن و آب دهان به رویشان افکندن. پلیدی و بی‌شرمی ازین بیشتر نمی‌شود. آدمیان دزدی و دغلی را تحمل می‌کنند اما اهانت مکرر به عزت و کرامت‌شان‌ را هرگز.
اینک روح مجروح و غرور رنجور ایرانیان به جوش آمده است و تا ننگ آن خیانت زدوده نشود و تا غاصبان به دست عدالت سپرده نشوند التهاب‌شان فرو نمی‌نشیند.
و البته جای هیچ نومیدی نیست، «که بد بخاطر امیدوار ما نرسد». اجتماع هزار در هزار زنان ومردان حق جو و مطالبه‌گر پنجره‌های امید را بر تاریخ آینده ما گشوده است و نوید گشایش به کار فروبسته ما می‌دهد.
اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش
که به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود 
به حقیقت اسم اعظم، شما حق جویانید که دیو تیره‌بختی را از تخت سلیمان به زیر می‌کشید و با عصای موسوی، دولت فرعونی و شعبده سامری را به دونیم می‌زنید و حکومت ارعاب و تزویر و چماق و نفاق را با فریادهای جگرشکافتان درهم می‌شکنید
استبداد دینی غرور و شعور شما را به تمسخر و توهین گرفته است و خشم مقدس شما خاموش نمی‌نشیند تا امانت حق و رای را از غاصبان خاین بستاند و به کاردانان امین بسپارد. نقد، تقوای سیاست است و حق‌جویی فضیلتِ دوران ماست و شما این فضیلت را فرو نمی‌نهید
همت پاکان دوعالم و بخشایش ارواح مکرم با شماست، "با همه کروبیان عالم بالا". 
درین معرکه حق و باطل، و جنایت و شهادت، آیا مشایخ و مراجع عظام احساس تکلیف نمی‌کنند که با قلمی و قدمی «بازار ساحری و ناموس سامری و قلب ستمگری» را بشکنند؟ 
شمس و قمرِ این حرکت یعنی آقایان موسوی و کروبی نیز نیک می‌دانند که «صحبت حکام ظلمت شب یلداست» و بردر ارباب بی مروت دنیا نشستن که «خواجه کی به در آید» شرط خردورزی و سیاست‌ورزی نیست. به سواد اعظم رو آورند که اسم اعظم در آنجاست. «نور ز خورشید خواه بو که برآید».
اینک که فساد و خیانت، ظاهر و عریان از پرده به در افتاده است من هم در پایان نصیحتی از زبان باباطاهر عریان برای حاکمان دارم:
مکن کاری که بر پا سنگت آیو
جهان با این فراخی تنگت آیو
چوفردا نومه خونون نومه خونند
تو نومه خود ببینی ننگت آیو
در توبه هنوز بازست. آب رفته را به جوی باز گردانید. قرعه‌‌ی فال به نام شما زده‌اند و امانتی را که آسمان نتوانست کشید بر شانه‌های شما نهاده‌اند. به عهد امانت وفا کنید و در زمره‌ی جهولان و ظلومان منشینید.
حقا کزین غمان برسد مژده‌ی امان
گرسالکی به عهد امانت وفا کند
عبدالکریم سروش
خرداد ۱۳۸۸

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 6:26 بعد از ظهر توسط علی |

«مي­توان قهر را جانشين قدرت ساخت و حتی به پيروزي موقت رسيد، اما هزينه­اي که بايد براي اين پيروزي پرداخت بسيار گران است، چرا که در اين حالت، نه تنها مردم تاوان سنگيني مي­پردازند، بلکه حاکمان نيز اين هزينه را از سرمايه­ي معنوي قدرت خويش مي­پردازند و در واقع هر دو طرف بازنده­اند.... آنچه که از نهاد قدرت باقي خواهد ماند، چيزي نيست جز ابزار اعمال خشونت.» لینک

+ نوشته شده در سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 3:30 بعد از ظهر توسط علی |